علوم سیاسی
(١)
موانع گسترش فقه سياسى -
١ ص
(٢)
كتاب تدبير المتوحد لابن باجه الاندلسى المتوفى 533 -
٢ ص
(٣)
وضعيت گروه هاى سياسى عراق -
٣ ص
(٤)
چكيده پايان نامه هاى رشته علوم سياسى دانشگاه باقرالعلومع -
٤ ص
(٥)
ملخص المقالات -
٥ ص
(٦)
Abstracts -
٦ ص
(٧)
جايگاه سياست در انديشه شيخ بهايى - سلطان محمدى ابو الفضل
٧ ص
(٨)
نظريه هاى نظام سياسى در انديشه سيدجعفر كشفى - شکوهى ابوالفضل
٨ ص
(٩)
وضعيت علم سياست در ايران - حشمت زاده محمدباقر
٩ ص
(١٠)
فصول منتزعه 1 - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
جامعه شناسى سياسى افغانستان قوم ، مذهب و حكومت - عارفى محمداکرم
١١ ص
(١٢)
پاسخ هاى متفاوت به حكم مرتد - قدردان قراملکى محمدحسن
١٢ ص
(١٣)
فلسفه حق1 - والدران جرمى
١٣ ص
(١٤)
ويژگى هاى فقه سياسى اهل سنت - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
رويكردى فقهى به نظريه انقلاب امام خمينى ره - حيدرى بهنوئيه عباس
١٥ ص
(١٦)
سياست و حكومت از نگاه فاضل هندى - خالقى على
١٦ ص
(١٧)
اخوان المسلمين و جنبش اسلامى ايران - خسروشاهى سيد هادى
١٧ ص
(١٨)
انديشه سياسى آيه الله سيد محمدحسين فضل الله - مرادى مجيد
١٨ ص
(١٩)
حقوق متقابل مردم و حاكمان - جناتى محمدابراهيم
١٩ ص
(٢٠)
بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى - احتشامى انوشيروان
٢٠ ص
(٢١)
نظريه سياسى ، فلسفه سياسى ، ايدئولوژى سياسى - رجايى مصطفى
٢١ ص
(٢٢)
تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر1 - ميلاد زکى
٢٢ ص
علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٩ - حقوق متقابل مردم و حاكمان - جناتى محمدابراهيم
حقوق متقابل مردم و حاكمان
جناتى محمدابراهيم
تاريخ دريافت: ٤ / ٢ / ٨١
تاريخ تإييد: ١٤ / ٤ / ٨١
بررسى ابعاد گوناگون حقوق مردم و حقوق حاكم در انديشه اسلامى همواره از
دغدغه هاى جدى انديشمندان اسلامى بوده است مقاله حاضر ضمن بررسى سياست دادمدارانه
و سياست حكومت مدارانه, حقوق متقابل مردم و حاكم را تحليل مى كند.
واژه هاى كليدى: حقوق مردم, حقوق حاكم, اسلام, سياست دادمدارانه, سياست حكومت
مدارانه.
مقدمه
پيش از ورود در بحث لازم است به دو نوع از نظام هاى سياسى اشاره كنم:
١. نظام سياسى دادمدارانه, كه اسلام در مبانى و پايه هاى شناخت به آن دعوت كرده است. پيشوايان بر اين نظام تإكيد داشتند و برنامه هاى حكومتى خود را بر پايه آن قرار داده و آن را در همه ابعاد زندگى اجرا مى كردند و از جمله مهم ترين برنامه حكومتى شان, رعايت حقوق مردم بود;
٢. نظام سياسى حكومت مدارانه, كه از طريق حق منحرف شده و مايه فساد و افساد جامعه و باعث پايمالى حقوق مردم مى شود; از اين رو در مبانى اسلام از آن منع شده و پيشوايان, مسوولان و مديران جامعه به شدت از آن برحذر داشته و مردم را نيز از همكارى با متوليان اين نظام منع كرده اند.
از مظاهر سياست دادمدارانه مى توان به موارد زير اشاره كرد: دادگرى براى همه افراد جامعه از هر قوم و نژادى و بدون كمترين تبعيضى, آزادى براى همگان بر اساس قانون و اهميت دادن به دانايى و توانمندى و قابليت ها, شايسته سالارى در تصدى مقامات و وظايف اجتماعى و تلاش در تإمين زندگى آرام براى مردم و عدم تحميل بار گران بر آنان.
مظاهر سياست بى دادگرانه (حكومت مدارانه) نيز عبارتند از: سلب آزادى, رعايت نشدن حقوق مردم, ناچيز دانستن حقوق آنها, چپاول اموال مردم, استيلاى افراد ناهل و غيرصالح بر مردم و تصدى آنان بر مناصب ادارى و امور اجتماعى, تقدم روابط بر ضوابط و رواج خويشاوندسالارى به جاى شايسته سالارى, سخت گيرى و بد رفتارى با مردم و تحميل دشوارىها و بار گران بر آنان. حال, موضوع را از زواياى مختلف به ترتيب زير بررسى مى كنيم. ١. حقوق متقابل در مبانى اسلامى
امام على(ع) در اين خصوص مى فرمايد:
((خداوند سبحان براى من به سبب ولايت و جايگاه خاص بر شما حقى قرار داده و براى شما نيز حقى همانند حقى كه من بر شما دارم)).(٢)
((ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترض ها لبعض الناس على بعض فجعلها تتكافو)). (٣)
((و إعظم ما افترض الله سبحانه من تلك الحقوق حق الوالى على الرعيه و حق الرعيه على الوالى(٤); حقوق متقابل بين والى (حاكم) و رعيت (مردم) از همه حقوقى كه مردم در قبال يكديگر دارند, عظيم تر و مهم تر است)), زيرا اگر حاكم و مردم آنها را رعايت كنند جامعه در همه ابعادش از پيشرفت و تكامل و رفاه و آسايش برخوردار مى شود و الا ضربه هاى جبران ناپذيرى بر پيكر آن وارد خواهد شد. پس بايد حكومت و مردم حقوق متقابل را رعايت كنند كه ((فريضه فرض ها الله سبحانه لكل إحد; رعايت اين حقوق را خداوند بر همگان واجب قرار داده است)). ٢. آثار مثبت رعايت حقوق متقابل
حضرت على(ع) به آثار مهم و مثبت رعايت حقوق متقابل بين حاكم و مردم اشاره مى كند و مى فرمايد:
خداوند رعايت حقوق رعيت و والى را در جامعه سبب الفت, هماهنگى و پيوستگى بين آنها و باعث عزت دين و پايه داورى براى اقامه حق بين آنان قرار داده است. صلاح حال رعيت تحقق نمى پذيرد مگر به صلاح حال واليان و صلاح آنها محقق نمى شود مگر به استقامت و پا برجايى رعيت; پس هرگاه آنان رعايت حق يكديگر را كنند در بين آنان حق عزيز مى شود و پايه هاى دين استوار و نشانه هاى عدل پايدار و سنت هاى پيامبر با شيوه نيكو مورد اجرا و روزگار اصلاح و زندگى پاكيزه و مردم خواستار بقا و دوام دولت و اميد دشمنان دولت به يإس تبديل خواهد شد.(٥)
در تفسير الميزان ذيل آيه: ((يا إيها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و إولى الامر منكم)), از امام على(ع) نقل شده است كه فرمود:
بر امام است بر طبق آنچه كه خدا نازل فرمود حكم كند و امانتى را كه به او سپرده ادا نمايد و هرگاه چنين كند بر مردم است كه فرمان خدا را بشنوند و او را اطاعت نمايند و دعوتش را اجابت كنند.(٦)
حضرت در اين زمينه فرمود: ((امامت و پيشوايى را خداوند براى نظم و آرامش در جامعه و پيروى از وى را براى تعظيم و تكريم قرار داده است)).(٧) ٣. آثار منفى عدم رعايت حقوق متقابل
آثار منفى رعايت نكردن حقوق متقابل بين مردم و حاكم را مى توان در اين كلام امام على(ع) مشاهده كرد:
و اذا غلبت الرعيه على واليها إوإجحف الوالى برعيته اختلفت هنالك الكلمه و ظهرت معالم الجور و كثر الادغال(٨) فى الدين و تركت محاج السنن فعمل بالهوى و عطلت الاحكام و كثرت علل النفوس و لايستوحش لعظيم حق عطل و لالعظيم باطل فعل فهنالك تذل الابرار و تعز الاشرار و تعظم تبعات الله عزوجل عند العباد;(٩) هرگاه رعيت بر والى غلبه پيدا نمايد و والى بر رعيت تعدى و تجاوز به حقوق آنان روا دارد, آن گاه اختلاف كلمه (بين آنان و افراد جامعه) رخ مى دهد و نشانه هاى جور و ستم در جامعه آشكار و تبهكارى در دين بسيار و عمل به سنت ها متروك مى شود و به هواى نفس عمل و احكام شرع تعطيل و بيمارىهاى روحى بسيار مى گردد و به خاطر تعطيل حدود بزرگ الهى و ريشه دار شدن باطل, كسى اندوهگين و نگران نمى شود. در آن هنگام خوبان خوار و اشرار (اوباش) عزيز و ارجمند مى گردند و شهرها خراب مى شود و باز خواست خداوند عظيم خواهد بود. ٤. حقوق مردم بر حاكم در مبانى اسلامى
از حقوق مردم بر حاكم كه در مبانى اسلامى آمده, مى توان به موارد زير اشاره كرد:
الف) بر قرار كردن نظام ادارى جامع و مديريت صحيح در همه ابعاد جامعه براى حل مشكلات مردم و پركردن خلاها و بر طرف كردن نارسايى ها از زندگى مادى و معنوى آنان. رعايت اين حق نقش و تإثير بسيارى در برقرارى رفاه و آسايش آحاد جامعه و برخوردارى يكايك آنان از مقامات و مزايا به ميزان صلاحيت و شايستگى آنها دارد; بدين جهت امروزه به مديريت اهميت بسيارى مى دهند و اين دانش به فراخور مقتضيات زمان و شرايط متحول آن, تحول يافته و در مسير پيشرفت و تكامل قرار گرفته است. به همين دليل مى توان مدعى شد تحولات عميقى كه در ابعاد گوناگون دانش و فن آورى در دنياى معاصر به وقوع پيوسته و چهره سازمان ها و نهادها را دگرگون كرده, مرهون درك مديريت درست و اداره امور و محصول تحول انديشه هاى جديد مديريتى و علمى, به فراخور تحولات زمان و رويدادهاى نو به نو است. پس بايد سعى شود به مديريت سازنده در همه ابعاد زندگى مادى و معنوى كليت بخشيد و به ويژه در قلمرو فرهنگ آن را پويا كرد. امروزه نياز به مديريت پيشرفته در همه عرصه ها و به ويژه در حوزه هاى علمى, اقتصادى, اجتماعى, فرهنگى و هنرى بيش از پيش احساس مى شود به گونه اى كه با اهمال در اين حوزه ها جامعه دستخوش نابه سامانى و انحطاط خواهد شد; بنابراين بر مسوولان است كه اولا, شيوه هاى مديريت و عوامل پيشرفته آنها را شناسايى و گزينش كنند; ثانيا, آنها را در عرصه هاى ادارى و حوزه هاى جامعه به كار گيرند تا با به كارگيرى آنها در حوزه هاى ادارى, سيستمى مترقى داشته باشيم.
روشن است كه پديده ها اگر چه در بستر زمان ثابتند و با تحول زمان و شرايط آن تحول نمى پذيرند, ولى شيوه ها و سبك هاى آنها با تحول زمان و شرايط متحول مى شدند كه پديده مديريت يكى از آنهاست; پس بايد شيوه اى از آن را برگزيد كه نو, پويا و هماهنگ با شرايط جامعه و در روند سريع و تكاملى كارها داراى نقش باشد; از اين رو بايد مدير كه در رإس حوزه هاى علمى, فرهنگى, اقتصادى, اجتماعى و سياسى قرار مى گيرد, درباره هدايت و بهينه سازى و سامان بخشيدن و سير تكاملى آن بر اساس تحولات زمان احساس مسووليت كند و توان خويش را به كار گيرد و با ارائه برنامه هاى سازنده به اهداف آن پيشرفت و تكامل بخشد و همگان را از آسايش كامل و مزاياى علمى, فرهنگى و... بر اساس صلاحيت و شايستگى و كارآيى شان, برخوردار كند. متإسفانه امروزه در برخى از نهادها و سازمان ها اداره, نوعى ساختمان هاى عريض و طويل با ميز و صندلى هاى رنگارنگ و ضوابط خشك و بى معنا و سدى در برابر روند صحيح و سريع كارها تلقى شده و مديريت در برخى موارد به صورت نوعى خود رإيى و استبداد در آمده است.
به هر حال تكامل و پيشرفت مادى و معنوى در هر جامعه و با هر سيستمى منوط به شرايطى است كه نظام ادارى در پديدار ساختن و برقرارى آنها بايد نهايت سعى و كوشش را انجام دهد. برخى از آن شرايط, شرايط اجتماعى و برخى ديگر, شرايط فردى هستند. شرايط اجتماعى عبارتند از آزادى, امنيت, استقلال, ثبات, عدالت و نظم, و شرايط فردى عبارتند از ايمان به خدا, اهميت به علم, اعتماد به نفس, خود باورى, مراعات حقوق مردم, علاقه مندى به حل مشكلات جامعه, صداقت در كار, خوش بينى, خيرخواهى, وفاى به عهد و... .
از آن جا كه اسلام آگاهى كامل از نقش اين شرايط در پيشرفت جامعه و تكامل آن دارد, بدين جهت در مبانى شناخت خويش به تحقق آنها در جامعه تإكيد داشته است; ولى بايد دانست كه تحقق آنها بدون مديريت آگاه و نظام ادارى صحيح و واجد شرايط امكان پذير نيست. همين امر باعث شده كه امام على و ديگر امامان معصوم(عليهم السلام) در مناسبت هاى مختلف شرايط مدير كار آمد را مشخص كنند; از جمله آنها:
١ ـ كاردانى, تعهد, تخصص, توانمندى, دانايى, تحمل, بردبارى, آگاهى كامل از برنامه ها تا آن جا كه بتواند نقيصه هاى آنها را دريابد و آنها را بر طرف كند;
٢ ـ آگاهى كامل از روش هايى كه بتواند او را براى رسيدن به اهداف پسنديده اجتماعى, اقتصادى, علمى و فرهنگى, در كوتاه ترين زمان يارى بخشد;
٣ ـ توانايى شناخت عواملى كه راه را براى رسيدن به اهداف نزديك مى كند و موانعى كه آن را طولانى مى سازد و چاره جويى عاجلى را مى طلبد;
٤ ـ آگاهى از شرايط و رويدادهاى زمان, مكان, عرف و احوال مردم و نياز جامعه, زيرا تحول آنها در نتيجه تحول زمان و شرايط باعث تحول كمى و كيفى در انجام وظايف و كارها مى شود تا كارها هماهنگ با آنها انجام گردد, در غير اين صورت ممكن است كارها اثر و فايده اى نداشته باشد;
٥ ـ رعايت امكانات, ظرفيت ها و واقعيت هاى زمان و عينيت هاى خارجى و تنظيم و اجراى برنامه ها هماهنگ با آنها.
بايد دانست اگر مديرى داراى اين شرايط نباشد بركارهاى وى ثمره و فايده اى مترتب نمى شود و يا ضررها و مفسده هاى كار او بيش از منافع و فايده هاى آن خواهد بود, بلكه اين امكان وجود دارد كه خسارت هاى جبران ناپذيرى را موجب شود.
در اين زمينه رسول خدا فرمود: ((من عمل على غيرعلم كان مايفسده اكثر مما يصلح;(١٠) هر كس كارى را بدون آگاهى انجام دهد بيشتر از آنچه آن را اصلاح كند خراب و فاسد مى كند)).
امام صادق(ع) فرمود:
العامل على غيربصيره كالسائر على غيرالطريق و لايزيده سرعه السير من الطريق الا بعدا;(١١) كسى كه كار را از روى شناخت انجام نمى دهد, مانند رونده اى است كه در مسير اصلى حركت نمى كند, هر قدر به سرعت و تلاش خود بيفزايد او را از هدف اصلى دورتر مى سازد.
به هر حال در نوع نظام هاى ادارى مشكلاتى وجود دارد كه بجاست به برخى از آنها اشاره كنيم:
١ ـ گزينش در بعضى نهادها براى مديريت تنها بر اساس اعتماد ولى بدون توجه به تعهد, تخصص, آگاهى كامل و ابزار كار بردى;
٢ ـ حاكم شدن روابط به جاى ضوابط در گزينش ها;
٣ ـ نبود شايسته سالارى;
٤ ـ نبود برنامه كامل, جامع و مانع;
٥ ـ عدم تعهد در انجام وظايف به گونه اى شايسته;
٦ ـ عدم مراعات حقوق صاحبان آنها;
٧ ـ مقررات دست و پاگير;
٨ ـ حاكم نبودن نظم مطلوب;
٩ ـ ناتوانى در تإمين عدالت اجتماعى و جز اينها.
ولى مهم ترين اين مشكلات, ضعف مديريت ها, نبود شايسته سالارى و نداشتن نظام ادارى واجد شرايط لازم است. بايد دانست كه بدون مديريت آگاه و نظام ادارى صحيح و واجد شرايط لازم, اين امكان وجود ندارد كه آرامش كامل براى مردم و عدالت اجتماعى در ابعاد زندگى محقق شود.
ب) دومين حقى كه مردم بر حاكم دارند, برقرار كردن عدالت اجتماعى بين آنان و اعطاى مقامات و مزايا به افراد به ميزان شايستگى و كارآيى آنان است. در آيات بسيارى از قرآن كريم ـ كه نخستين مبنا و پايه شناخت اسلامى است ـ بر تحقق بخشيدن به عدالت تإكيد فراوان شده است از جمله آنها:
((هر گاه خواستيد بين مردم حكم نماييد رإى صادره از دادگاه بايد عادلانه باشد)).(١٢)
((و كينه با گروهى, شما را از دادگرى باز ندارد و منحرف نگرداند. به عدالت دادرسى كنيد, زيرا آن به پرهيز كارى نزديك تر است)).(١٣)
اى داوود ما تو را در روى زمين نماينده و جانشين خود قرار داديم, در بين توده مردم به حق حكم كن, پيرو هوا و هوس نباش كه از راه خدا تو را باز دارد)).(١٤)
((اى گروندگان به خدا, به عدالت قيام كنيد, و گواهان براى خدا باشيد, گو اين كه گواهى به زيان خودتان باشد. پيرو هوس نباشيد تا بتوانيد به دادگرى بپردازيد)).(١٥)
((جاى گفتن (حق) دادگر باشيد, اگر چه عليه شما و خويشاوندان شما باشد)).(١٦)
((پيامبران را با گواه و برهان فرستاديم و به آنان كتاب و ابزار سنجش, منطق و عقل و عدل را داديم تا مردم را به ميانه روى بسيج دهد)).(١٧)
دومين مبناى اسلامى يعنى احاديث امامان نيز حاكمان را بر رعايت عدالت در بين مردم سفارش كرده است; از آن جمله بر حاكمان است كه پرهيز كار باشند و دادگرى را بر دوست و دشمن تعميم دهند, زيرا شايستگى ها و رفاه براى مردم در عدالت اجتماعى است و بر حاكمان است كه از ظلم و ستم به مردم دورى كنند, زيرا ستم, گام ها را لغزانده, نعمت را گيرنده و مردم را نابود مى سازد و بايد كارهايى را در نظر بگيرند كه براى جامعه مفيد و سازندگى داشته باشد. كار خوب آنها كارى است كه در حق ميانه تر, حق گراتر, در عدل گسترده تر و در مورد خشنودى عامه فراگيرنده تر باشد. خداوند آنان را از كوچك ترين و بزرگ ترين كارشان مورد پرسش قرار مى دهد.
در روايات اسلامى آمده, برترين چيزى كه موجب چشم روشنى براى حاكمان و زمام داران مى شود برقرارى عدالت اجتماعى در بلادى است كه برآنهافرمان روايى دارند. در اين باره حضرت امير فرمود: ((ان إفضل قره عين الولاه العدل فى البلاد))(١٨), ((بالعدل تتضاعف البركات;(١٩) باعدل بركات چند برابر مى شود)), ((ما عمرت البلاد بمثل العدل;(٢٠) هيچ چيزى مانند عدالت باعث آبادانى كشورها نمى شود)) و ((إلا فى العدل سعه;(٢١) به درستى كه در عدل گشايش است)). حضرت رسول در حديثى شايستگى جامعه را منوط به شايستگى افرادى دانسته كه مهم ترين آنها حاكمان در جامعه اند.
اميرالمومنين به عمر بن خطاب فرمود: سه چيز را اگر مواظبت كردى و در امور به كار بستى تو را از غير آنها بى نياز مى كند. عمر پرسيد آن سه كدام است.
حضرت فرمود:
١ ـ به پا داشتن و جارى ساختن حدود بر نزديك و دور;
٢ ـ به روش كتاب خدا حكم كردن هنگام خشنودى و خشم;
٣ ـ رعايت عدالت در تقسيم اموال بيت المال بين مردم بدون فرق و امتيازى بين آنها مگر به كسى كه كار را بهتر يا كار بالاتر انجام داده است.
عمر گفت سوگند به جانم كه مختصر و فشرده گفتى, اما حق مطلب را به گونه كامل ادا كردى و آنچه مى بايد برسانى رساندى.
پس بر حاكم است كه عدالت را در جامعه رعايت كند و آسايش را براى كل جامعه فراهم نمايد و مبناى كارهايش را بر بالا بردن منش انسان در زندگى و استوار بخشيدن به آن قرار دهد, نه آن كه تنها مبنا بالا بردن سطح زندگى خويش و اطرافيانش باشد و هيچ گونه توجهى به آسايش مردم و وضعيت زندگى آنان نداشته باشد.
ج) از حقوق مردم بر حاكم كه در مبانى اسلامى آمده, مدارا و خوشرويى با آنهاست, زيرا باعث مى شود كه وى بين مردم محبوب و آنان آزادانه و بدون وحشت و اضطراب مشكلات خودشان را به او گزارش دهند و در پيش آمدها و رويدادها بى تفاوت نباشند و اين نقش به سزايى در گرويدن مردم به وى و ارتباط بين شان دارد. بدين جهت در مبانى اسلامى بر رعايت اين امر تإكيد شده, بلكه آن را ضرورى دانسته اند و نيز روش هاى نيكوى اجتماعى را براى مداراى با مردم و حمايت از مردم و آسايش آنها در برابر رفتارهاى بى رحمانه و ناهنجار ارائه داده اند كه به هيچ وجهى نبايد از آن عبور نمايند.
در حديث آمده بر حاكمان است كه با توده مردم به نيكى رفتار و با آنان مدارا كنند, زيرا مردم در گرو كار آنانند.
رسول خدا مداراى با مردم را مساوى با تبليغ رسالت دانسته است و در اين باره مى فرمايد: ((إمرت بمداراه الناس كما إمرت بتبليغ الرساله; من همان گونه كه به ابلاغ رسالت مإمور شده ام به مداراى با مردم نيز مإمور شده ام))(٢٢) و فرمود: آيا به شما خبر دهم كدام تان بيشتر به من شباهت داريد. گفتند: بلى. فرمود: كسى كه خلقش نيكوتر و برخوردش با مردم ملايم تر و علاقه اش به برادران دينى بيشتر و غضبش را بيش از همه فرونشاند و رعايت عدل و انصاف را بيش از ديگران نمايد و داراى گذشت باشد.(٢٣)
و فرمود:
لاحلم إحب الى الله من حكم امام و رفقه و لاجهل إبغض الى الله من جهل امام و خرقه; هيچ بردبارى و حلمى نزد خدا محبوب تر از بردبارى و مداراى حاكم نيست و هيچ جهلى نزد خدا مبغوض تر از جهل و نادانى حاكم نيست.
حضرت امير در منشور مديريت جوامع به مالك اشتر فرمود: در برابر زير دستانت در حكومت داراى حس ترحم باش و با آنان به لطف و محبت و مهربانى برخورد كن و بر آنها مانند درندگان خونخوار و زيان گر نباش. تا اين كه مى فرمايد: از بخشودگى و باز خواست نكردن (از برخى لغزش ها) به آنان اعطا كن, همان گونه كه تو دوست دارى كه از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوى, چون تو بالا سر آنها و خدايت فوق آن كسى است كه به تو نيرو بخشيده است.
و هنگامى كه او را حاكم مصر قرار داد به او فرمود هيچ گاه به مردم مگو من فرمان مى دهم و بايد مرا اطاعت كنيد, زيرا اين گونه برخورد با مردم, تباهى دل و سستى دين است و دگرگونى حكومت را نزديك مى سازد.
د) از حقوقى كه در مبانى اسلامى براى مردم در برابر حكومت قرار داده شده و بايد حاكم آن را رعايت كند حق گويى و پرهيز از دروغ است. بايد به مردم حق را و آنچه را كه واقعيت دارد بگويد و با سخنان دروغ و وعده هاى فريب زا آنان را سرگرم نكند و روشش توإم با راستى و واقع گويى بوده و در منطقش گزاف گويى جايى نداشته باشد و هيچ گاه خلاف آنچه را كه به مردم گفته عمل نكند. ٥. خصلت هايى كه حاكم بايد دارا باشد
بجاست برخى از خصلت هاى كه در مبانى اسلامى براى حاكم بيان شد مطرح كنيم; از آن جمله است:
١ ـ حسن اداره به اين كه نه سخت گير باشد و نه آسان گير;
٢ ـ پرهيز از منت گزارى بر مردم;
٣ ـ قرار ندادن دشوارىها و بارگران را بر دوش مردم;
٤ ـ داشتن تفاهم و تبادل نظر با مردم در مسائل نظرى;
٥ ـ مشورت با افرادى كه مى توانند او را در اجراى برنامه ها يارى دهند;
٦ ـ پرهيز از انتقام جويى و در پيش گرفتن عفو و گذشت كه حضرت فرمود: ((اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدره عليه; هرگاه بر دشمنت دست يافتى, پس بخشش و گذشت از او را شكر و سپاس توانايى بر او قرار ده));
٧ ـ پذيرش عذر مجرمان در شبهه ها;
٨ ـ تإنى در امور و پرهيز از شتاب زدگى در كارها و بى باكى كه عدم رعايت اين خصلت حكومت را به خطر نزديك و جامعه را گرفتار فتنه ها و هياهوها و تشويش ها مى كند;
٩ ـ دورى از افراد سخن چين و بخيل و حسود و بد سيرتانى كه براى بد نشان دادن صاحبان نظر و انديشه مى كوشند;
١٠ ـ داشتن پيوند با صاحب نظران دين دار, زيرا آنان از دعوت كنندگان به نيكويى ها هستند;
١١ ـ برخوردار كردن افراد از مزايا و وظايف اجتماعى به ميزان كارآيى و شايستگى شان; وظايفى كه بايد حاكم در جامعه رعايت كند:
١ ـ خود دارى از مردم آزارى و تجاوز به حقوق آنها هر چند به كوچك ترين چيز;
٢ ـ جلوگيرى از ظلم و ستم بر مردم و سعى و كوشش در احقاق حق صاحبان آن.
حضرت اميرفرمود:
الذليل عندى عزيز حتى إخذ الحق له و القوى عندى ضعيف حتى اخذ الحق منه;(٢٤) خوار نزد من گرانقدر است تا اين كه حقش را بر او برگردانم و نيرومند نزد من خوار است تا آن گاه كه حق را از او باز ستانم.
و حضرت فرمود:
و ايما الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخرامته حتى إورده منهلل الحق و ان كان كارها;(٢٥) به خدا سوگند كه داد ستم ديده را از آن كه بر او ستم كرده بستانم و مهار ستمكار را بگيرم و به ناخواه او را تا آبشخور حق بكشانم;
٣ ـ دادن آزادى براى مردم كه اين يكى از آرمان هاى اصيل اسلامى است. در جهان امروز جلوگيرى از اظهار نظر صاحب نظران كار درستى نيست, البته نبايد آن را وسيله توطئه قرار دهند;
٤ ـ فراهم كردن زمينه مناسب براى فعاليت نو انديشان و نو پردازان, زيرا رشد جامعه و تكامل علوم منوط به آنهاست و انتقادهاى صحيح نقش به سزايى در رشد اجتماعى و سياسى دارد;
٥ ـ بر قرار كردن مركز تفاهم و تبادل نظر براى انديشمندان كه چنين مركزى در پيشرفت و تكامل جامعه تإثير به سزايى دارد;
٦ ـ توانايى بر حفظ اموال بيت المال و صرف نشدن آن اموال در غير مصالح عمومى و قرار نگرفتن آنها در دست شيادان و چپاولگران;
٧ ـ ايجاد فرصت هاى شغلى كافى و كار آمد براى مردم;
٨ ـ توسعه آموزش و پرورش صحيح در همه جا و تشويق مردم براى فراگرفتن دانش هاى سودمند;
٩ ـ گزينش افراد در كارهاى جامعه بر اساس دانايى و توانايى. متإسفانه امروز در بعضى از نهادها گزينش افراد تنها بر اساس اعتماد و روابط است بدون اين كه داراى ضوابط و ويژگى هاى ياد شده باشند و اين شيوه گزينش پيامدهاى منفى دارد كه همه آن را مشاهده مى كنند;
١٠ ـ برخوردار كردن هر كس از مزايا و وظايف اجتماعى به آن مقدار كه كارآيى دارد;
١١ ـ دورى از به وجود آوردن محيط ترس و وحشت براى اهل نظر و كوشيدن در ايجاد محيطى آرام و جوى سالم و صميمى براى آنان;
١٢ ـ دورى از تبعيض حتى به كمترين چيز. حضرت فرمود:
و اسى بينهم فى اللحظه و النظره حتى لايطمع العظمإ فى حيفك لهم و لاييئس الضعفإ من عدلك عليهم;(٢٦) به همگان به يك چشم بنگر, خواه به گوشه چشم بنگرى و خواه خيره شوى تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند و ناتوانان از عدالتت مإيوس نگردند;
١٣ ـ انجام دادن كارهايى كه موجب اعتماد مردم به دستگاه هاى مقننه, قضاييه و مجريه مى شود تا موجبات همكارى آنها با دولت فراهم گردد;
١٤ ـ هماهنگ كردن زندگى خود را در همه شوون با زندگى عادى مردم. حضرت امير فرمود:
((ان الله جعلنى اماما لخلقه و فرض على التقدير فى نفسه و مطعمى و مشربى و ملبسى للضعفإ الناس كى يقتدى الفقير بفقرى و لايطغى الغنى بغناه;(٢٧) خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داده و بر من واجب نموده كه در رفتار, خوراك و پوشش مثل يكى از افراد عادى مردم رفتار كنم تا اين كه فقير به فقرم اقتدا و ثروتمند با ثروتش طغيان نكند.
و نيز حضرت فرمود:
و لكنى إسى إن يلى إمر هذه الامه سفهائها و فجارها فيتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا; من از آن بيمناكم كه زمام امور اين ملت را سفيهان و فاسقان به دست گيرند و در نتيجه مال خدا (بيت المال) را به جاى صرف در جهت تإمين مصالح و رشد امت به خود اختصاص دهند و دست به دست بگردانند و بندگان خدا را بنده خويش دانسته و با مردم صالح و پسنديده مبارزه كرده و آنان را سركوب نمايند و ناپاكان را حزب و ياور خود قرار دهند.
١٥ ـ منع از تملق ديگران و مدح و ستايش آنان, زيرا در بسيارى از موارد موجب انحراف حاكم از مسير واقع مى شود و او را از واقعيت ها و مشكلات غافل مى سازد و پذيرش انتقاد برايش سنگين مى شود و اين نتايج بسيار ناخوشايندى به دنبال خواهد داشت.
امام على يكى از بدترين حالات حاكم نزد مردم نيك سيرت را آن مى داند كه او را دوستار ستايش بدانند و كارش را به حساب خود بزرگى بگذارند: ((من دوست ندارم كه شما در حق من اين را روا داريد و اگر باشم براى اين كه عظمت و بزرگى مخصوص خداست آن را ترك مى كنم; پس از ستايش و ثنا گويى من پرهيز كنيد)).(٢٨)
على به كارگزاران خود توصيه مى كند كه در اين امر مراقب باشند. حضرت در عهدنامه مالك اشتر خطاب به او مى نويسد: ((بپرهيزد از خودپسندى و از اين كه ستايش ديگران را دوست بدارى. اينها همه از بهترين فرصت هاى شيطان براى نابودى اعمال نيكوكارى است)).(٢٩)
امام به يكى از اصحاب خود كه در كنار مركب امام راه مى رفت فرمود: ((ارجع فان مشى مثلك مع مثلى فتنه للوالى و مذله للمومن; بازگرد, زيرا راه رفتن تو با مانند من فتنه اى براى والى و ذلتى براى مومن است)).(٣٠)
آنچه بيان شد, برخى از شرايط و وظايفى بود كه مدير در نظام اسلامى بايد آنها را رعايت كند. در اين راستا براى ارزيابى مديريت فردى براى دانستن ميزان درستى در اداره جامعه بايد آن را با شيوه و روش امام على(ع) در اداره جامعه سنجيد, اگر با آن هماهنگى داشت صحيح و گرنه نادرست است.